خرید بک لینک

امام سجاد


روز جمعه، یزید یكى از خطباى مزدور خود را به منبر فرستاد و دستور داد هر چه تواند به امام على و امام حسین علیهما السلام اهانت نماید و در ستایش معاویه و یزید سخن براند، و آن خطیب چنین كرد.
«ویلك ایها الخاطب! لقد اشتریت مرضاة المخلوق بسخط الخالق فتبواً مقعدك من النار؛ (1)
بدگوئى و بى شرمى را كه از حد گذراند امام سجاد علیه السلام از پایین منبر صدایش را با اعتراض بلند كرد و فرمود:

واى بر تو اى خطیب! كه خشنودى مخلوق را بر خشم خدا برگزیدى، پر باد جایگاهت از آتش دوزخ.

پس از اعتراض، خطاب به یزید كرد و فرمود:

«یا یزید! ائذن حتى اصعد هذه الاعواد، فأتكلم لله رضى، و لهۆلاء أجر؛

اى یزید! اجازه بده من نیز بر فراز منبر مطالبى بگویم كه در آن خشنودى خدا و مایه اجر و پاداش براى مستمعین باشد».

یزید درخواست امام را نپذیرفت. حاضران نزد یزید اصرار كردند تا اجازه دهد امام سخن بگوید باز امتناع كرد. معاویه فرزند یزید، نزد پدرش یزید وساطت كرد و گفت این جوان بیمار قادر بر سخن گفتن نیست اجازه بده تا ببینیم چه مى كند؟!

یزید گفت: انّ هۆلاء ورثوا العلم و الفصاحة و زقوا العلم زقا؛ (2) اینان خانواده اى هستند كه وارث علم و فصاحتند و آنچنان علم و دانش به آنها تزریق شده كه جزء تار و پود وجودشان گردیده است. چگونه نمى تواند سخن بگوید.

سرانجام با اصرار بى اندازه حاضرین یزید اجازه داد تا حضرت على بن الحسین علیهماالسلام سخنرانى كند.

آنگاه امام سجاد علیه السلام به منبر رفته و پس از حمد و ثناى الهى خطبه اى ایراد كرد كه همه مردم گریستند و بی قرار شدند. فرمود:

برچسب: نویسنده: آرشان سلیمانی تاريخ: يکشنبه 9 آبان 1395 ساعت: 22:11

صفحه بندی