
یکی از یاران امام سجاد علیه السلام می گوید: بعد از عاشورا، روزی امام سجاد علیه السلام مرا دید و فرمود: «شنیده ام که گاهی قبر اباعبدالله را زیارت می کنی.» گفتم: «بلی، همین طور است.» فرمود: «چرا چنین می کنی؟ تو نزد خلیفه جایگاهی والا داری. او کسی را محبّ ما اهل بیت باشد؛ تحمل نمی کند.» گفتم: «به خدا با این کار تنها رضای خدا و رسولش را می طلبم. خشمِ دیگران برایم مهم نیست. اگر هم گزندی به من برسد؛ باکی ندارم.» امام سجاد فرمود: «تو را به خدا قسم چنین است؟» گفتم: «آری به خدا!» سه بار او چنین گفت و من پاسخ دادم. سپس فرمود: «بشارت باد و مژده تو را. حال که این گونه است، داستانی بزرگ و پنهان دارم که برایت می گویم:
برچسب:
نویسنده: آرشان سلیمانی